
دوست دارم لباس های گلگلی ام را بپوشم دوربین جانم را به گردن اویزان کنم و همانطور که صورت چروکیده مادرم را میبوسم برای پدرم شیرین زبانی کنم و یک خداحافظ هم به چاپلوسی هایم بچسبانم و از خانه بیرون برم و مقصدم همان کافه دنج و همیشگی ام باشد . در راه چیلیک جیلیک از در و دیوار و شهر و اسمان و ادم ها عکس بگیرم و سوزه های ناب را در هوا بقاپمxa0 و لبخندهای شیرین بزنم و دل بلرزانمبه کافه که رسیدم به سمت همان جای همشگیم بروم کتابم را از کوله بیرون بکشم و به گارسون در انتظار یک هات چکلت ناب سفارش همو همانط...
ادامه مطلب