رویا

خرید بک لینک
دوست دارم لباس های گلگلی ام را بپوشم

دوربین جانم را به گردن اویزان کنم و همانطور که صورت چروکیده مادرم را میبوسم برای پدرم شیرین زبانی کنم و یک خداحافظ هم به چاپلوسی هایم بچسبانم و از خانه بیرون برم و مقصدم همان کافه دنج و همیشگی ام باشد . در راه چیلیک جیلیک از در و دیوار و شهر و اسمان و ادم ها عکس بگیرم و سوزه های ناب را در هوا بقاپم و لبخندهای شیرین بزنم و دل بلرزانم
به کافه که رسیدم به سمت همان جای همشگیم بروم کتابم را از کوله بیرون بکشم و به گارسون در انتظار یک هات چکلت ناب سفارش هم
و همانطور که به صدای پیانویی که در کافه طنین انداز شده گوش میدهم فنجان را در دست بگیرم و به بخار های ان نکاه کنم و هنوز همان لبحند شیرین را به لب داشته باشم و همانطور که فنجان را به لبم نزدیک میکنم کتابم را ورق بزنم ..

میدانید این رویای کاملا دست یافتنی برای من همه زندگیم است

دوره کردن ان روحم را نوازش میدهد و به من میفهماند که زندگی باهمین دغدغه هاو رویا های کوچک است که ادامه دارد و تو را سر شوق می اورد

- اما میدانید این همه نصف ماجراست و من با خودم میگویم وای از رویاهای دست نیافتنی ..

پ ن= دلنوشته

[ جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 16:59 ] [ بابالنگ دراز ] [ ]

خاطره بازی...

ما را در سایت خاطره بازی دنبال می‌کنید

برچسب: رویا, نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:26

صفحه بندی