راستش همون طرفای فروردین هر کاری میکردم نمیتونستم به وبلاگم بیام و الان توی پیوندهام دیدمش
و گفتم بیام یه امتحان دیگه ای بکنم که شد بالاخره ..
از فروردین تا حالا خیلی حال و هوا داشتم خیلی اتفاقا افتاده
خیلی افراد به زندگیم اومدن
ولی من هنوزم اون دختر گل کلی پوشه دوربین به دست رویاهامم
میدونم کسی این نوشته رو نمیخونه و وبلاگ بازدیدی نداره و خودمم البته تلاشی نکردم
ولی برای دل خودمم این نوشته ها کافیه
که مثل الان بیام و یه یادگاری ببینم
چندین پست از تقریبا شش ماه پیش...
حس خوبیه..
کی میدونه شاید پنج شش سال دیگه اومدم باز به اینجا و کلی خاطرات خوب برام رقم بخوره ..
خدایا شکرت/بابا لنگ دراز
[ دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ ] [ 1:40 ] [ بابالنگ دراز ] [ ]
خاطره بازی...