امروز سری به ارامستان زدم
عجیب سوت و کور بود
تو میان خروار ها خاک خوابیده ای و ما همچنان
در این دنیای الوده بدی ها را زشتی هارا بی معرفتی ها را به ریه هامان میفرستیم
دیگر برایم درد و دل نمیکنی و دیگر مانند قدیم برایم از همه چیز نمیگویی
حالا من می ایم و با تو سخن میگویم
دست روی سنگ سردت میگذارم و از دلتنگی هایم
از بزرگ شدنم
از مراحله جدید زندگیم
میگویم و میگویم و میگویم
و چه بی رحمانه نیستی تا طلوع هر روز را ببینی و غروب را تماشا کنی
قد کشیدنمان را شاهد باشی و مهربانی هایت را ارزانی وجودمان کنی
این دنیا و ادم هایش بد هستند درست
اما خدا هوای منو تو را میداشت اگر هنوز هم بودی
کنارت مینشستم و تند تند و پشت سر هم کلمات را ردیف میکردم و تو از پرحرفیه من کلافه میشدی ولی باز هم مشتاقانه به حرف های کودکانه ام گوش میسپردی
چه قدر همه چیز تنگ امده است
از وقتی که تو نیستی
بهانه میگیرم
بهانه میگیرند
بهانه میگیریم
بهانه نبودنت را ..
............................
اسطوره من
اینجا جمعیتی
دلتنگت نبودنت هستند ..
1.6.1396
[ چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 21:2 ] [ بابالنگ دراز ] [ ]
خاطره بازی...ما را در سایت خاطره بازی دنبال میکنید
برچسب: زیبای,
نویسنده:
بازدید: 48